عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
146
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
قطب الدّين سليمانشاه و امير غياث الدّين محمود و خواجه جلال الدّين اميرانشاه كه ملازم بودند ، و از موالى مولانا سعد الدّين . با ايشان قصّهء دولتشاه در ميان « 1 » انداخت . امراء و اركان دولت را مصالحه موافق نمود . بر آن اتّفاق كردند . يكى از ملازمان پادشاه به احضار امير فخر الدّين حسن روانهء كرمان شد . حجاب دولتشاه فرستادهء پادشاه را به عرض رسانيدند . دولتشاه اشارت كرد كه امير فخر الدّين حسن متوجّه حضرت پادشاه شود . او خود مترصّد اين معنى بود . در زمان و ساعت بىتوقّف و تانّى روانه شد . چون شرف « 2 » بساط بوس دريافت « 3 » او را به انواع نوازش مستظهر گردانيد و در اثناء اين « 4 » تربيت فرمود كه ما را معلوم شد كه بنا بر دولتخواهى اينجانب ، ملازمت « 5 » او را اختيار كردهاى . بعد از آن فرمود كه دولتشاه مربّى تربيت ماست . در ايّام هرج و مرج اگر محافظت كرمان نكردى در امكان كه از جانب ديگر لشكرى بيگانه متوجه شدى و انواع اذيّت و تفرقه به مسلمانان رسيدى . دفع اذيّت بيگانه عين صلاح و صواب بود . الحاله هذه « 6 » اينجانب را قضيّهء استخلاص فارس در پيش است . در كرمان اقامت نمودن ميسّر نمىشود . بالضّرورة متوجه جانب لشكر افغان مىبايد شد و تربيت و ابّهت لشكر ساختن . و در اين وقت اينجا معتمدى صاحب وجود و شوكت « 7 » مىبايد كه محافظت كرمان كند و چون او « 8 » از بطانه و امناء « 9 » چاكر قديم است و در اين مدّت حقوق فرزندانه « 10 » اثبات كرده اولى و اهمّ اوست . به همه طريق صلاح در آن ديدهايم كه ملاقاتى بشود و عهدى مجدّد گردد و از جانبين به ايمان و مواثيق تأكيد و تشييد يابد و قواعد آن تأسيس پذيرد . چون خاطر « 11 » از اين مهم پرداخته شود ما « 12 » عازم جيرفت شويم . امير فخر الدّين حسن تقبّل كرد كه او را بيرون آورد و به شرف بساط بوس رساند « 13 » و به همين قرار از مجلس همايون بيرون آمد . و چون متوجه قصر كرمان شد ملازمان
--> ( 1 ) با ، گ ، مل : مطارحه . ( 2 ) با : شرف الدوله . ( 3 ) با : يافت . ( 4 ) گ ، ما ندارند . ( 5 ) با : ملازم . ( 6 ) با ندارد . ( 7 ) ما : ذو شوكت . ( 8 ) با ، گ : او را . ( 9 ) با ، گ ، مل : امعا . ( 10 ) با : فرزندان را . ( 11 ) ما : خواطر . ( 12 ) با ندارد . ( 13 ) با : رسانيد . گ ، مل : رسانيده .